كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
197
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
امر خوابانيدن شورشهاى مختلف كشور به او كمك بكند . ابراهيم خان به همان اندازه كه چشم ديدن حكومت برادرش را نداشت ، به قبول حكومت وارث نادر هم بىميل بود و از اينروى خودش را ابراهيم شاه ناميد و به نام خودش سكه زد و بعد با سپاه بزرگى به جنگ شاهرخ رفت . اما شاهرخ شاه به خاطر اين لشكركشى نيرومندتر گرديد . چون ايرانيان نمىخواستند با تنها وارث نادر شاه - مخصوصا كه مادر شاهرخ تبارى صفوى داشت - وارد جنگ بشوند . آنها در اين لشكركشى ابراهيم شاه را ترك كردند و به شاهرخ پيوستند و به اين ترتيب نيروى شاهرخ افزونى گرفت . ابراهيم شاه شكست خورد و اسير شد و با برادر كور و ديوانهاش به قتل رسيد . شاهرخ هنوز جوانتر از آن بود ، كه بتواند شخصا حكومت بكند . سپاه او از تركمنها و كردها و عربها تشكيل شده بود . اينها قبايلى بودند ، كه به خاطر سپاهى بودنشان در خدمت شاه بودند . تركمنها تحت فرمان يوسف على خان بودند . فرمانده عربها مير علم خان خزيمه بود و جعفر خان رئيس كردها بود . يوسف على خان خيلى مورد علاقهء شاهرخ شاه بود و به عبارت ديگر ، او كسى بود ، كه به نام شاه حكومت مىكرد و مير علم خان و جعفر خان از اين بابت نسبت به او حسود بودند . آنها در فرصت مناسبى از غيبت يوسف على خان استفاده كردند و سليمان ميرزا نامى را به سلطنت برداشتند و پس از كور كردن چشمان شاهرخ دوباره او را در مشهد زندانى كردند . در حقيقت هركدام از اين خانها ، كه با كوشش زياد سليمان را به سلطنت برداشته بودند ، ميل داشت خودش به حكومت برسد . اما هيچ كدام از آنها آنقدر نيرومند نبود ، كه بتواند مقاصدش را آشكار بكند . آنها از اينروى شاهزادهاى را به شاهى برداشته بودند ، كه تمام حكومت را به دست آنها بسپارد و ناگزير بودند ، در ميان درباريان چنين وانمود بكنند ، كه قصد دارند ، حكومت